صفى الدين محمد طارمى
308
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
محلّ انقطاع اغيار است در او و از او ، [ به ] حيثيتى كه باقى نمىماند در او رسمى و نه چيزى كه واقع شود بر او اسم سوى . و نام كردهاند او را « منقطع » - به فتح « طاء » اسم مكان - از براى انقطاع كلّ در او ؛ و در نسخهاى : « في يد التقطّع » است ، يعنى : تلاشى و تفانى « 1 » وحدانى ؛ چرا كه باقى نمىماند در او مگر واحد حقّ و متحقّق مىشود معنى قول خداى تعالى كه : كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ « 2 » . و « احتباس است در قيد تجريد ؛ » يعنى بقا در حضرت احديتى كه نيست در او رسمى و نه اسمى و نه وصفى ، و او حضرت ذات است ؛ و قيد كرد او را به « قيد تجريد » چرا كه اطلاق منافى نيست تعدّد اسمائى و تكثّر نسبى را ؛ و امّا تقيّد او به قيد « تجريد و فردانيت » پس معنى او آن است كه نبوده باشد با او چيزى . فرمود : « و هذا فقر الصوفية » و نگفت : « فقر المتصوّفة « 3 » » چرا كه تصوّف تخلّق است ، و نهايت او مقام فتوّت است كه او مبدأ سير است به سوى مقام ولايت كه او مقام صوفى است - و اوست متحقّق به حقيقت حقّ - پس فقر ايشان فناى در احديت جمع ذات است و اوست كه گفته است در او پيغمبر عليه السّلام كه : « الفقر سواد الوجه في الدارين » « 4 » ؛ يعنى : فناى صرف و عدم محض در دنيا و آخرت ؛ و اوست استهلاك در عين ذات ؛ چرا كه عدم سواد و ظلمت است ، و وجود بياض و نور است ، و نيست مقامى اعلاى از او .
--> ( 1 ) . اصل : بقاى . ( 2 ) . قصص / 88 . ( 3 ) . اصل : متصوّفه . ( 4 ) . غوالي اللئالي ، ص 40 و بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 30 .